
هوا کم کم سرد می شود.و سوز و خشکی گزند دهنده اش عذاب آور.
و عذاب آور تر اینکه سوار اتوبوس یا مترو بشوی.
همه اش سرفه و خر خر و خس خس سینه و تنگی نفس و این جور چیزها.
سینه ها منبع باکتری و فضای اتوبوس و داخل مترو هم
پارک شادی و جولانگاه آنها.
تنها کافی هست وقتی به منزل میرویم و نشانه هایی از این
علائم تحمیلی را در خود حس کردیم؛
یکی دو پیاز را در شیر بیندازیم و قدری رویش فلفل بپاشیم.
این برای آب ریزش بود.
و یا آرد را با گزنه بپزیم و در کیسه ای نو یا کهنه قرار دهیم .
حالا هر رنگی که باشد.مهم نیست.
و همین طور که جز جز می کند روی سینه بیندازیم.
چون اگر به مطب دکتر متخصص یا غیر متخصص یا کلینیک برویم .
بیماری سرما خوردگی که خوب نمیشود هیچ ؛ با دست پر تری
هم به خانه برمی گردیم.
یاد برنامه به خانه بر می گردیم افتادم.
دوستی به مطب دکتر متخصص ِ بی تخصص رفته بود
برای معالجه سرما خوردگی.که می گفت:
متوجه لکه های روی دست دکتر شد.
اون هم لکه هایی که کهنه نبود و رنگش نو بود.
و با همان دست گلوی او را معاینه کرد.البته چراغ قوه هم انداخت.
باطری اش را هم تازه عوض کرده بود.چون پر نور بود.
بعد از چند روز سرما خوردگی اش که کمی بهتر شده بود .
اون هم نه با داروهای آن دکتر .
بلکه با همین دستوراتی که قبلا ذکر کردم . ؛
متوجه شد که همان لکه های کم رنگ و پررنگ
روی دست خودش نمایان شده است.و راهی دکتر متخصص پوست شد.و.....
روی هم رفته زمستان خوش است.شبیه تابستان !!
و فضای خانه ها با عطر دل انگیز آشهای خوش رنگ و شلغم و بخورات ؛
صفا پیدا می کند.البته اگر قیمت شلغم و پیاز به قیمت پرتقال نرسد.
و انواع قطع شدن های گاز و برق و تعطیلی مدارس در روزهای برفی سفید
و ترافیک های وحشتناکش ؛که شادی و سرگرمی
را به خانه ها می آورد !!!
از رسانه ای شنیدم یکی از مسئولین که
خودشون هم زکام بودند مژده دادند:
امسال زمستان خوبی خواهیم داشت!!!
.
ستاره *** سلانه سلانه از اتاقش بیرون آمد....
وای خدای من سرما خورده.....
