
سلام حالتون خوبه؟خوبه خوب؟
از اوضاع و احوال راضی هستید/؟
رنگ و روتون خوبه؟
شکر...
و بعدش صدای موزیک از رادیو پخش شد.
از راننده خواستم نگه دارد تا پیاده شوم.
نه حالم خوب بود نه رنگ و روم به درد بخور بود و نه اوضاع و احوالم خوب بود.
چون اوضاع و احوالم به هم ریخته بود در نتیجه رنگ رخسارم هم پریده بود.
چون حالم خوب نبود!!
از صبح تا الان که ساعت 11 شب است و به خانه رسیدم.
/به خیلی از جاها رفتم و کسانی را که چند وقتی از
حال و روزگارشان خبری نداشتم را ملا قات کردم.
حالشان از دیدن من خوبه خوب شد.و خیلی خوشحال شدند.
به اوضاع و احوالشان رسیدگی کردم /
رنگ و رویشان برگشت سر جای اولش.
چقدر کوتاهی کرده بودم ........
آرزو میکردم روحم را نذرشان کنم تا همیشه شاد و بی غم باشند.
و دلْ تلخی برای به دست آوردن یه لقمه نان نداشته باشند.
هر چند من دلم شور میزد...همیشه...
آرزو میکردم تک تک این لحظه های زیباتر از رنگ برگهای عاشق پاییزی را
با میخ به آسمان می چسباندم .
تا روزگار با گامهای بی احساس و غریبش آن را نکوباند .
می گفت":
خوشم با خوشی شما.
اگر می دانست چرخهای زندگی ام را با جک غیرت به زور بالا نگه داشته ام /
باز هم میگفت : خوشم با خوشی شما.؟!
از بی حوصله گی پنهان ؛ شیشه ی نگاهم را هم پایین نمیکشیدم
تا حال و هوایم تغییر کند .
میگفتند : کار دنیا رو حساب و کتابه.....
آره از رنگ و رویشان فهمیدم!!! چه حساب و کتاب دقیقی !!!
خوشم با خوشی شان!!!
دیگر آب از سرم گذشت .....اگر بر نگردد !!؟؟
من کوچکم
من کم ام
گفته بودم ساده ام
آنقدر ُمردم که با تو جان گرفتم
ستاره *** کاغذ های رنگ روح گرفته ی آزمایش هایم را نشان داد
و گفت هنوز هم میتوانی صبح و شبهای پر ستاره را ببینی
با این حرفش غبار ِ روی آینه ی زندگی ام را شست.
یعنی معجزه ؟!!! یعنی اشتباه ؟
اشتباه را به معجزه فروختند.
این هم یک حساب و کتاب درست و بی نقص
فقط میدانم هنوز می توانم زنده باشم..
خوش باش با خوشی من ستاره ***جانم.

با خیال بیماری مهلکی دست و پنجه نرم میکرد.
انگار به بودنش دیگر امیدی نبود.
کاغذ های آزمایش روی میزش نهیب زد: برو چشم به راهتند.
رفت ....حتی بیماری اش هم رفت..
اشتباه....یا معجزه ؟!!
سلام حالتون خوبه ؟ خوبه خوب؟
از اوضاع و احوال راضی هستید ؟
شکر
صدای موزیک....