آ ___غاز مفقود

 

                                                    

رنگ  شکفتن 

با

زایش آ رزو ها

در

آغاز ِ باورم

گم شد

آنگاه که

کرم شب تاب را کشته بودند.

چه زود ، اشک داغ شاخه ی  سدر

سوزاند   دل ِ    مارا

بوف پیر هم خوب میدید.

خفاش از ذوقش تاب خورد و   به ستاره *** خندید.

 ستاره**

 پوسته ی مرمرینم

 

رق __ص تعادل 3

 

 

 اگر به یاد داشته باشید در دو قسمت ، رقص تعادل نوشته شد

ناخن خشک    یک بشقاب سیب

 ر ___قص تعادل  در ۳ قسمت  ، شخصیت بیرونی و درونی را  تلنگری زد

ر ـــقص آخر   متروک

 

 

 

 

 ن__ گویید قصه هست

 

کم حرف میزد.به تدریح از حرف زدنش کم و کمتر می شد.

گاهی به نظر می رسید به خواب رفته ،

گاهی هم می لرزید از سرمای خیالی.

آب خوش نقش و نگار ِ خیالش رعشه داشت.

زیرا او رویاهای کودکی اش  ؛ نقش بر  آب شده بود.

همیشه ماه بزرگ  شب چهاردهم  و مهتابِ همه جا گسترش را تجسم می کرد.

الان حتی صدای پارس سگان و  شبه سگان   را هم نمی شنود.

چهره ای رنگ باخته و کم خون که نوری بی رنگ را از خود منعکس می کرد.

زانو های بی اراده که خم و راست را اشتباه  می گرفت.

با نسیم صبحگاهی و مسح کشیدن به سر و رویش هم دیگر آشنا نبود.

می خواست بزرگ و قوی باشد .حتی اکنون امیدواری را هم از خودش

دریغ کرده است.

گویی کسی به کولش سنگینی می کند و تکانهای ناشی از هق هق ؛

قطره های درشت اشک را بر سرش می کوباند.

دیوارهای پوچی هر لحظه به هم نزدیک می شد و او را

در بین خودشان له می کرد.

سقف کوتاهتر از همیشه ، خاک ِ عالم را بر سرش ریخت.

و متروک تر از هر موقعی شده ؛ آدمی بی سر و ته.و مضحک .

///عالِم بی عمل...///

هنگامی که این سه کلمه ء فریاد گونه که مثل سوت قطار گوشش را

کر کرده بو د بر  روی کاغذی لای  در ِ خانه اش دید. ،

 باد رَدا و عبایش را از بند  ِ دست قضا و قدر به لجن زار کشید و برد.

و ستاره ***رقص تعادل او را  به وضوح میدید 

که

 چراغ دلواپسی های سَرْ بندش   شد.

 

 

نگویید قصه هست

 

 

 

چه بسا عمر های کوتاه که ساعات و لحظاتشان از عمرهای بلند ؛

بالنده تر    می باشد.

و چه بسا  که در این عمر کوتاه در حال تجارتی نباشیم

که به ورطه ی نابودی سقوط کنیم.

و زمین خورده و خاکمال شهوت نشویم..که بازی و شوخی بر نمیدارد

و نامی جز ننگ  بر اشتیاق زندگی نمی گذارد...

مخصوصا در جایگاهی که الگو و سر مشق دیگران هستیم.

 

 

 

 

رق __ص تعادل 3

متروک... 

                        پوسته ی مرمرینم