ترجیحی بی قید و باک 

کافیست که چشمهایت  خشک شود بر  رمق ِ این سینه خیزان داوطلب

سر   ؛ که نیست

دست  ، که نیست

میخزند

چهار دست و پا 

منتهی به  گِل اندود  ِ خیابان اصلی  ،  همان  هاله ی مبهم

تا نانهای لواش   شیرمالتر شوند

نگاه کن

پلک های پنجره ی شان زنگ زده است

چمن های سبز را هم دریدند  

برگهای مرده  هم  ، حدس رنگ جنگل شدند

از پس چشمهایم  ؛ موٌرب  میبینمتان

به کدامین  راه مستقیم   سماء را پرواز  میکنید؟

 غباری  ته نشین لابه لای کلمات گنگ تان  ،

چشمهایم خشک شد

مثلثهای کور  بی زاویه ای

که بی مسٌما  نقص میکوبند بر قاعد ه   شان

بخزید

کور مالتر  تا هرچه زودتر به کدامین ستاره*** ی آسمان برسید ؟!

به کدامین اختر ..؟!

به حقیر باریک  میروید؟

شَستَم  خبردار شد....

 

 

 

آیا به آنچه میخواستید رسیدید؟

چشممان خشک شد

در جستجوی کدام سایه گاهید...؟

باز بخزید و ما میبینیم

باز کور باشید و ما میبینیم

باز  .....

طناب دستاویزتان را بگیرید  اما  به چاهتان نمی آییم....

جشن و شادی  این روزها...

آن روزها  چه خواهد شد ؟