بی تو گریه کنم یا نکنم ؟        یک تردید میشوم ویک تکرار    

 و بی تو جرات یک فریاد بی رنگ میشوم 

بی تو عاطفه ئ ذهنم بیمار میشود و شمیم شکوفه ها قهر میکنند

 و

رنگهایشان

میریزد و غروب بلند بلند آواز میخواند

بی تو گریه کنم یا نکنم ؟ 

و با تو صبح     زودتر از رنگ سحر بیدار میشود 

و با تو شعرم رنگ نغمه گستر میگیرد

 و

باغ آفت  دیده ئ رنگهایم شرمگین

میشود

با تو دیگر نمیترسم از بی برگ وباری  بی قراری 

با تو لاله ها مهمانی میگیرند وخشونت در حیرتی وصف نا پذیر میگرید 

و آسمان چشمانم دیگر غمگین و خسته نمی ماند 

با تو دریای دل من یک رسم میشود 

با تو گریه کنم یا نکنم ؟

دیریست در شوق رهایی از ددان در رنگ دامی اسیرم 

و عطشناک لب تشنه ئ رنگ یک جویبارم

دیریست در انتظار با تو بودن هم بستر درد و خاکستر ی از عشق میشوم

بی تو آتش باورم  

و در انتظارت ای آزادی هم دوش مهتابم 

و با تو ستاره *** میشوم

با تو گریه میکنم

بی تو گریه میکنم...