یک تکه نان بیات چند شب مانده

یک کاسه ئ ماست وز کرده وترشیده

یک پیاز له شده و گندیده

نیم دست استکان نعلبکی لب پریده ورنگ زرد گرفته

و قوطی چایی خالی

پنج شکم خالی وگرسنه

پنج جفت چشم پر از اشک وآه

یک تخته زیلوی نخ نما ورنگ و رو رفته

و یک سطل زباله ئ خالی

یک نقاشی به شکل ستاره   روی دیوار گچی نمدار که با ذغال

کشیده شده

....

یک میز سلطنتی پر از گوشت و مرغ و ماهی بریان شده

و نوشیدنی های رنگا رنگ 

ظروف درجه یک

چندین شکم سیر که نقش قحطی زده ها را خوب بازی میکنند

چند جفت چشم از حدقه بیرون زده

چند تخته فرش ابریشمی و گرانبها

وسطل های خفه شده از زباله

 و سقفی پر از نقوش ستاره های نقره ای

 

.... و یک دل غمگین و شکسته و عاشق

با یک جفت چشم گریان

بوی غذای سوخته ...با یک فنجان چای نیمه خالی سرد

ولی با حس تازه ای که ریشه در باورش کرده

سیر از ادما با اندیشه های گرسنه

یک دنیا حسرت وآرزو

و بایک تقویم از چهارده قرن  گذشته

یک بلیط سفر خارج  و با این همه پول

خود کار  نیمه تمام و چند برگ کاغذ

یک قطعه عکس کوچک

 روی میز ستاره   و صدای اهنگی که دوستش دارد...

ستاره  آی ستاره....

 گاهی با هم             گاهی به یاد هم       گاهی برای هم

گریه کنیم زیر بارون