ی__ه اشاره....***
اگر اشاره کنی بهار از دلت سر میزند..
با دستهایم ابرها را کنار میزنم...
خورشید را بیدارمیکنم.
شاخه گلی را توی لیوان ابی روی طاقچه اتاقم میگذارم
و به اسمون سلام میکنم .... ماه وستاره را به خو رشید میدهم .
..ومی گویم همیشه بمان.
.همیشه....بدون ...تاریکی..* با یک رنگه خوب......
.
.من با تکه خاطره هایم می ایم
..از انتهای راه...می ایم..با دستهایی که ماه وستاره را..به اسمون دوختند..
لنگ لنگ می آیم
بیا تا با هم از حومه تاریکیها گذر کنیم.
.می ایم تا تصویر تبسٌم را تو به قاب لبم هدیه کنی..
تا ناگهان شاید..به اسمون برسیم....چون خواب تو را
دیدم........***
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۳ ب.ظ توسط ★