عظیم ُ بی امان

مِحورانه پیکاری پدرانه    حاشیه می بندد

در این  تله ی گرفتار ِ سَمت ِ راًس

در پی ِ اعتلایی بَدَلی

آه  مادر

یگانگی  بحران شده را می بینی

گریه های پدران در این روزهای  بی پسر  را میبینی

نقل ِ خشکیده ی تحلیف می خیساند...

بی بوی گلاب     بی هل و بادام..

 

 ستاره***