اگر آینه نمی شکست....در زمزمه ی زندگی

 

 

من دهان باز میکنم

تو فریاد شو

من   قلم دست میگیرم تو

دیوان شعر شو

من  کفش میخرم تو تا میتوانی    راه برو

    من شیر میخرم 

تو شیر قهار شو

من و تو ندارد

 ما .....

اصلا  تو دهان باز کن من فریاد میشوم

 

تو قلم دست بگیر من دیوان شعر میشوم

تو کفش بخر 

من

 راه میروم

تو شیر بخر من 

من ..

من..

اصلا من  ..

من و تو ندارد

در این هنگامه ی بد قواره

در این بزم رقاصان کهنه در کمین

کنار  استخوانهای پوسیده  در سطل های خیابان

سنجاقکی خوش باور  میشویم بر ورق تاریخ  آبکشیده ی سلاٌخ

من و تو. ما که  هستیم...