ب___رای ه___میشه

برایم با لبخند چای آورد
با لبخند چای را گرفتم
هر دو با لبخند چای را نوشیدیم
داغ... داغ
نگذاشتیم سرد شود
سریع نوشیدیم..... سریع قهقهه زدیم
هر دو...نگرانِ هیچ چیز نبودیم
نگرانِ فردا نبودیم
که گرسنه یا گرسنه تر خواهیم بود
دَر ها بسته....همه جامُرتٌب
سریع دست در دستِ هم با لبخند و عاشقانه
کُنج دیوار
سریع برای همیشه تنهایی را باخود بردیم
من...تو
هر دو سریع میمردیم....
تو لبخند میزدی
من لبخند میزدم
چای پُر رنگ تر از همیشه بود...رنگ مرگ..رنگ سفر...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط ★
