دردی حس نمیکنم ولی زندگیم آسان نیست

می دانم بهترین دوستم شاید خودم باشم

کسی اهمیت نمیدهد ، ولی من بسی نیرومندتر از آنم  و

تاآخرین نفس نبرد میکنم.

برای گریز از این دنیای کوبیسمی رنگ.

از این دنیایی که همیشه باید پایبند باشی .

و هیچ کسی هم به خانه اش نمی رسد.!

تارهای عنکبوت آزادی!!! را چه محکم بافته اند.

اسیر و گرفتار این دایره ئ حماقت ؛

 رویاهای گمشده مان را دنبال میکنیم.

 و ثواب میبریم!!  هی ثواب میبریم!!  هی ثواب می بریم!!

 تو را می کُشم؛

زیرا در این بی قانونی  قاتل ها آزادند. 

و فقط  پازل ها جا به جا میشوند..

پرانتز همان است..مهم نیست بسته باشد یا باز.

یا نقطه باش . یا علامت سوال؟......فرقی نمیکند..

تو را هرچه می خواهند میبینند.

من بارها اعدام شدم..بارها خونم ریخته شد..

بارها شکستم..

 اما  صدای پتک قاضی همیشه خاموش است...همیشه...

تو را هر چه میخواهند میبینند.

 

میروم  به راه خود و  به سوی بی بندگی

و نفرت از سیاهرگ هایم می تراوشد

پاکی ترانه هایم رگ زده شده

 ولی بوی خون نمی آید

و با ذهن خود یگانه می مانم....بی نیاز به نگاه تو

دیگر نگاهم نکن ......ستاره*** را نبین

بگذار نمایش آغاز شود .چشمانم را می بندم برای بهتر دیدنم

 و روی بر می گردانم آنگاه که سرم را به این جهان تکان ندهم

و به سوی شرقی ترین ستاره*** میروم.

زیرا او زیباترین خورشیدم خواهد بود.تو همان نقطه باش.