فرصت زیادی نیست

در وسعتی به قدر یک قطره انتظار سرگردان ؛

 باید انبوه قرن ها اندوه را  خلاصه کرد.

فرصت زیادی نیست

تا عبور مستانهء چلوار سران ِ سیاه و سفید را

 تا فردای کهنه ،بدرقه کرد.

تقصیر ماست....زیاد چرت زدیم.

و رویاهای رنگی زیاد دیدیم.

دیگر دنیا را  آب نمیبرد ...خوابِ ما سیل آساست.

موریانه ها بیکار ننشستند . .

فرصت زیادی نیست

فریاد ساکت ِ خود را هم به چاه نمیتوان گفت

        چاه ها پر از احتکار نان و گندم است.

شاید بعد از فصل پاییز ، باز باید به خزان دیگری سلام 

کرد.!!!و گرایش به سبزی ممنوع باشد!!

و شاید هیچ وقت شراره های ابری کنار نروند

 تا خورشید استقلالِ اندیشه ها ، چشمی روشن کند.

تا عصر دومی آید...

صبحانه ام امروز دافع اشتهایم هست..

.آیا به ضیافت تبدیل میشود.؟

بیدار شو :::     با تو ام   !!

 

چقدر در خوابم اسراف کردم و خواب ِ ستاره*** را میدیدم.

 

 

،