ت________صور پوچ***
تـــــــــــــــصور
پوچ.............از چی ؟
زمزمه های دلتنگی ام امروز رنگ غریبی دارند
چقدر شلوغ بود..مکرر در مکرر جنازه می اوردن...
.زن --مرد--. کودکــــــــــــ
بزرگــــــــ ـ پیر-- جوانـــــــــ ..
میبردن اونارو تو غسالخونه که بشورن.. از چی ؟
صاحبان جنازه ها با جامه هایی که رنگ تلخی به خود گرفته
بودنــــــــــــــ
می گریستند از چی؟
خور شید به رنگ کهربایی پاییزی میدرخشید-----رنگ اندوه
امیزش انتظار دقایق با حیا و هیاهو
و اشکـــــــــ
چه ثانیه های خاکستریه بد رنگی------اینجا ایستگاه
اخر بودن است
جنازه ها یکی یکی از غسالخونه رو دست ادمایی که
بوی کافور استشمام کرده بودن
به سوی جایگاه ابدیشون . بین زمین و زمان و هوا
توی گرد وغباروخاکـــــــ میرهیدن..از چـــــی؟
مرده ها کفن به تن کرده بودن .همه ئ کفن ها
سفید رنگــــــــ سفیـــــد رنگ اونا نیستـــــــــــــــ
نمی دونم تصُُُور پو چیه..کفن های رنگارنگـــــــــــــــــ
رنگ دلهای مردشون
وای خدا
انگار افکارم در مسیر جاده های تهی جز هیچ
به چیزی دیگر
نمی اندیشیـــــــــد
.
تصور کفن های رنگی...
افتاب داشت غروبــــــــــ میکرد از چی ؟
از صبح تا موقعی که خورشید میخواست بخوابه فقط یه
مرده ئ کفن سفیـــــــــــد
..پوشیده دیدم. یک کودکــــــــــــ بیمار
مرده بود ..اونم
بر اثر بیماری بد رنگ نفرت انگیزی که رنگ وحشت داشتــــــــــــــ. .
فقط یه کفن سفید
....اخه رنگ دلش بود ..رنگ عقیده اش بود...
اونای دیگه..........وای وای چه دلهای سیاه
..چه تفکراتی..داشتندومردند ...
...رنگ قبرستون با کفن های سیاهشون رنگ شب
شده بود .
نه رنگ ابی بود .نه رنگ سبز ..نه رنگــــــــ ...؟؟؟ـ
ستاره*** دوست نداره بدرخشه
ستاره***دوست نداشت ونداره بمیره..
ستاره** میترسه رنگــــــــــ کفنش........................
چقدر سخته بین دو احساس باید یکی رو انتخابـــــــــ کنی
بودن یا نبودن..
.
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۳ ب.ظ توسط ★

